صفت...
یا حق... پسرک پاک و مطهرم.. مقدس ترین روزهای عمرم را میگذرانم... این روزها تمام زیبایی اش به این لحظه های شگفت انگیزِ خودجوش است...اینکه نمیدانم چطور ذهن کوچکت ، دنیای بزرگ ما را حلاجی میکند و اینطور شیرین و زیبا روزگارمان را ورق میزنی... بعد از بازی رنگ انگشتی...گفتی: ماما دست دَدیث!!! اَه اَه اَه حس و حالم گفتنی نیست...هرچه بگویم باید در همین نقطه باشی تا درکم کنی! بعد از شستن دستهای بهشتی ات....گفتی: منون ...مُمی تَمیس! و این دو صفت را چقدر سنجیده بکار میبری ..تمیز , کثیف! ..لباسهای شسته شده؟ بیداس تمیس .. پوچک دَدیث ...سیب افتاده بر زمین؟ دیب دَدیث ..بعد از حمام؟ ممی تمیس ..و جمله ای که دیشب مهمانم...






