صفت...
یا حق...
پسرک پاک و مطهرم..
مقدس ترین روزهای عمرم را میگذرانم...
این روزها تمام زیبایی اش به این لحظه های شگفت انگیزِ خودجوش است...اینکه نمیدانم چطور ذهن کوچکت ، دنیای بزرگ ما را حلاجی میکند و اینطور شیرین و زیبا روزگارمان را ورق میزنی...
بعد از بازی رنگ انگشتی...گفتی: ماما دست دَدیث!!! اَه اَه اَه
حس و حالم گفتنی نیست...هرچه بگویم باید در همین نقطه باشی تا درکم کنی!
بعد از شستن دستهای بهشتی ات....گفتی: منون ...مُمی تَمیس!
و این دو صفت را چقدر سنجیده بکار میبری..تمیز , کثیف!..لباسهای شسته شده؟ بیداس تمیس..پوچک دَدیث...سیب افتاده بر زمین؟دیب دَدیث..بعد از حمام؟ ممی تمیس..و جمله ای که دیشب مهمانمان کردی...ماما بیداس ایس..دَدیث!! دَر...دَر...(مامان لباس خیسه...کثیفه...درش بیار) و بعد از انجام دستور شازده کوچولو ...بـــَــــه بیداس تمیس! (لباس از یباس به بیداس تغییر نام پیدا کرده)
تمیز و کثیف...چه زود جای اَه اَه و به به و بد را گرفت...و صفتِ دیگری که بکار میبری درست و بجا...وقتی چیزی مطابق میلت باشد...کاری را درست و به دلخواهت انجام بدهی... میگویی اُوبه!!! خوبه...!
لذت صد چندانش وقت چشیدن غذاست...میچشی قبل از خوردن و چنان میگویی اوبه که من گویی در مسابقه ی بهترین سرآشپز دنیا برنده شده ام.
می بینی صفت چه ظریف معنا می بخشد..میشود با یک صفت خوب را بد و ...بد را خوب کرد...می بینی چقدر تفکر باید، پشت هر صفت نهادنی...
امروز؛ تو سرشار از صفت های نیکی...صفاتی که گاه با خدایت شریکی...امروز تو خوب و پاکِ مطلقی...فردا مهم است پســـــــــــــــــر!
برایت دعا میکنم...فردای روزگارت...به صفات خدایی برسی..ان شاالله.
خدایم شکر..به تو میسپارمش آرامـــــــــــــشم.



صفت...
