مُمی ترسید!
چند روز قبل از رفتن به اهواز ... من توی اتاق بودم و مشغول...ازم درخواست سی دی کردی.. ماما سی دی پاندا اوش؟؟ ..گفتم برو از کشوی تلویزیون بردار بیار... بدو بدو رفتی تو هال و درب کشو رو باز کردی و...یهو تو سکوت خونه صدای باز شدن در اومد....اونم وقتی که انتظار هیچکس رو نمی کشیدیم... جیغ کوتاهی زدی و دویدی سمتم...پریدی بغلم و... دیدم بابایی زودتر از معمول اومده...بهش گفتم...مبین ترسید...چرا اینجوری اومدی...بچه ترسید! از اون روز به بعد...*ترسید* شده جزو دایره ی لغاتت... جالبه که هر وفت واقعا میترسی میگی: اِ تردید! گاهی هم میگی ترتید ... میخواد این ترسید از صدای خروس خونه ی پدری باشه...یا دورِ تُند ماشین لباسشویی....یا حتی چ...




