مبين مبين ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

پسرم شکوفه بهاری، دخترم شکوفه ی صورتی

جشن

اول شخص مفرد زندگی من.

1391/11/14 11:23
نویسنده : مامان هدي
444 بازدید
اشتراک گذاری

هوالمبین...

این روزها...به آسانی آب خوردن لحظه های خوش زندگی را به معجزه تبدیل می کنی...

معجزاتی که لذتش تا ابد ماندنی است...

اینکه تو همان فرشته ی پاکِ ناتوان دیروز...گریه های نوزادی را به مکالماتی بس شیرین تبدیل کرده است...چیزی جز معجزه است؟!

میگویم...مبین مامان سیب زمینی میخوری؟؟

جوابم میدهی...نـــــــــــه...اُردَم!!!(خوردم!)

خوردم؟!!!!مامانی زهرا تایید میکند نوش جان کردنت را.

تو کی اینقدر بزرگ شده ای که جوابم را با اول شخص مفرد میدهی؟درست در بیست ماه و هفده روزگی.

جواب شیرینت را به هرکس که می گویم..وسوسه میشود مکالمه ای با تو داشته باشد تا جوابت اُردم باشد...

و تو زیرکانه پاسخ میدهی...من فدای این ظرافت رفتارت...

مبین مادر...این روزها نمیشود که نباشی...خنده هایت...دلبری هایت..نمیشود که نباشند....میدانی چه میگویم...تو هوای زندگی ما هستی...نباشی نفسم میگیرد...میــــــــــــــــمیرم!!!

خدایا ...سجده ی شکر میگذارم...برای همین معجزات کوچک....امــــــا بزرگت...شکرالله برای همه چیز.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (11)

مامان طاها
14 بهمن 91 11:41
سلام
امیدوارم که سفر بهتون خوش گذشته باشه.
دلمون براتون تنگ شده بود.
الهی خاله قربون این پسر شیرین زبون بره .
بوس برای مبین خوشگله.


ممنون مریم جان...
زنده باشی...مرسی از حضورت
ببوس طاها گلی رو...
صدف
14 بهمن 91 17:27
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ، به خدا دلم برات ضعف میره با هر یک کلمه جدیدی که میگی . همیشه سلامت باشی همیشـــــــــــــــــــــــــــــــــه .
مامانی مهربون یادت نره برای این همه شیرین کاری اسپند دود کنی .


به روی چشم حتما...
خیلی دوستت دارم
الهه مامان گلسا
15 بهمن 91 19:26
مبارک بالندگیای هر روزه ات
عاشقتم نفس


ممنون الهه مهربونی چرا اپ نمیکنی
مامان رانیا
15 بهمن 91 21:29
خاله جون بیا و عکسهای خوشملت بذار
سفر به خوشی


ان شاالله به زودی میذارم
شادي
16 بهمن 91 11:13
اي خاله فـــداي " اردم " گفتن ات .

ماماني راست ميگه مبين ، شما ها كي انقدر بزرگ شدين ؟

فداتون بشم كه هر روز دلبر تر ميشين .

هدي !
خوش بگذره بهتون تو ديار عشق


نمیدونم...گازشو گرفتن...خداروشکر...
ممنون شادی عزیز...
مونایی
16 بهمن 91 16:44
هزار ماشالله ب مبین عزیزم .


ممنون مونای مهربون
مامان آراز
16 بهمن 91 23:53
مبین میای منم تورو بخورررررم؟


اونوقت دیگه مبین نداریم
سمیرا مامان آنیتا
17 بهمن 91 9:29
اهواز بودین ؟ میدونم که خوش میگذره همیشه
این اول شخص مفرد ما رو ببوس حسابی


به روی چشم...
برگشتیم...شکرخدا همه چیز خوب بود
سپید مامان علی
21 بهمن 91 19:42
فدات بشم که اُردی...
نوش جونت
خیلی خیلی شیرین حرف میزنی
خیلی دوست دارم پسر کوچک


ممنون سپیده ی خوبم...ما هم دوستتون داریم
ساناز
24 بهمن 91 1:09
نوش جونت عزیزم..

وااای هدی ماشالله به مبین...اسپند یادت نره!


ممنون عزیزم...
به روی چشمممممم
مامی یاسین و یسنا
28 بهمن 91 23:04
دلم تنگ شده آقا ی اول شخص مفرد

خدایا هوای هوای دل این مامان خوب را داشته باش .


ما هم همینطور..
الهی آمین
سمیه ی عزیزم...دوست خوبمی