یکسال و یازده ماه
** چه پرشتاب اند ساعت ها در روز ، روزها در ماه و ماه ها در سال و سال ها در عمـــــر ....** یادش بخیر... روزهای پایانی فروردین ٩٠...چه انتظاری...چه هیجانی ...چه بی تاب بودم...دلم فقط تو را میخواست...تا باور کنم انچه را برایم رویا شده بود...به انتظار تولد رویایم بودم. و بیست فروردین ٩١...شمارش معکوس برای پایان دوران بی نظیر و ناب نوزادی...و هیجان یکساله شدنِ گل عمرم! این روزها...چقدر حس و حالم عجیب است... چیزی بین خواستن و دلتنگی ...گم کردن و بدست اوردن... هر روز چوب خطی می کشم روی انتظارم برای دوساله شدنت... آمدم بگویم... یکسال و یازده ماهگی ات مبارک فدای تو مادر بند بند وجودم به یک نفسِ تو بند است! همان نفس بیسکوییتی...




