چشمایِ بادومی...
یا علیم... مدتی است قبل از اینکه بخواهیم خاطره ای تعریف کنیم، مزه مزه اش می کنیم...نکند بویِ پارک و بادام و بستنی بدهد! نکند بشنوی و دلت بخواهد و منطقِ کودکانه ت زمان و مکان را درک نکند.... _رفته بودیم شمال تو راه برگشت تمشک خریدیم... _مامان من تمشک میخوام... باید مراقبِ گفتگوهایمان هم باشیم! _مبین خیلی جیگر دوست داره.. _مامان شام جیگر داریم؟ و حتی توصیه هایی که لا به لایِ حرف هایمان میگوییم... _فرنی خیلی مفیده حتما بهش بده.... _مامان فرنی برام درس میکنی؟ _ پفیلای تولدِ مبین رو خودمون درست کردیم... _مامان خیلی خوبه بیا بازم درست کنیم! و حتی توضیحاتی که در برابرِ پرسشهایِ ذهنِ کوچ...







