آی بازی بازی بازی...
این روزها.... جان میدهم برایت....بازی که هیچ است!!! دنیایت اینقدر پاک و خالص است که بزرگترین لذتش بازی و بازی و بازی است.... و چه خوب که در این بین می اموزی...سبقت بگیری...برنده شوی...طعم شکست را بچشی...بدوی...نرسی...بیافتی...بخندی ...اشک بریزی...بگردی...نیابی...معلوم و مجهول را پردازش کنی...ببخشی...همکاری کنی...تلاش کنی....و.... دلم خواست بازی هایمان را بنویسم... برای روزگاری که خانه ام از صدای دویدن های پسرک بیست و چندماهه ای خالی میشود...برای روزگاری که این دویدن ها جایش را به قدمهای مردانه و استوارت را میدهد.... برای دلم... از کتاب خواندن و بازی های فکری و نقاشی و ماشین بازی و بازی با اسباب بازی های باطری دار و آشپزی های...





