حیات من!
شاه دلم! دلم میخواهد برایت حیاط بخرم.... دلم میخواهد تو هم درست مثل من کودکی کنی...دلم میخواد صبح ها که خورشید خانوم زندگیت دامن زردش را پهن میکند...اولین دغدغه ات همبازی ات باشد...خانه ی دایی...حیاط! دلم میخواهد تو هم جمعه هایت پر از همبازی های قد و نیم قد باشد...همان هایی تا عصر جمعه میتوانستی خوب لی لی و زو و شیطون فرشته و ...بازی کنید.... دلم میخواهد تو هم حیاط خانه ات را اب بپاشی و با اب بازی تابستانت را خنک کنی....دلم میخواهد تو هم مثل من شاه توت های تک درخت پیر خانه برایت حکم کیمیا را داشته باشند...دلم میخواهد تو هم زیرزمینی داشته باشی تا بتوانی از پله هایش سر بخوری اگاه از درد پای بعدش...دلم میخواهد تو هم کوچه را با افتابه اب...
وقت شیر!
بهشت را وعده داده اند... به تمام مادران... بهشت من تویی...پاک...ارام...عاشق...معصوم بهشت من ان لحظه های بی تکرار با تو بودن است نفس کوچکم! بهشت من ... شنیدن این جمله است... به هدی بگو وقتی مبین رو شیر میده برام دعا کنه! بخدا حالم دگرگون شد...نه اینکه نمیدانستم عظمت این لطف خدایی را...گاهی عادت میشود ...گاهی وظیفه میشود...گم میشود این همه بوی بهشت و خدا در لابلای زندگی...ممنون عموی خوبم! شکــــــــرخدایم....لایقم دانستی! و من وقت شیر دادنت پسر از بهشت امده ی بی نظیرم.... دعا میکنم برای تمـــــــــــــــام زنهای عالم؛ بهشتی شدن را....مادر شدن را! برای همــــــــــه! آمین ...
اینجا یک کودک زندگی میکند!
بسم الله الرحمن الرحیم کفشهای جا کفشی خانه ی عشق ....کمی ان طرف تر بروید....کمی جا باز کنید اینجا چند جفت کفش شماره 21 موجود است...کمی خاکی...خاک رویشان با خاک این دنیا فرق دارد!کفشهایی که دنیا حرف دارند برایم...میگویند...پسرکی هست که با اینها میدود!!! هان ای افتاب ...نورت را بیشتر بتاب....گرم تر....درخشان تر...اینجا جارختی همیشگی خانه ی عشق است...پر از لباسهای مردانه و زنانه...این جارختی ابی رنگ را میبینی...همین که پر از لباسهای سایز 12 تا 18 ماه است..پر از رنگهای شاد...بغیر از صورتی!لباسهای خیسی که دنیا حرف دارند برایم...میگویند...پسرکی هست عطر تن لطیف بهشتی اش هربار بر روی انها مینشیند! دیوارهای چهار دیواری عشق! خودتان را اماده ...





