قلب من...
یاحق این روزها مدام می پرسی مامان دوسم داری؟ بوسم تُن...مُحتم بوسم تون...یِتی دیده! بغلت میکنم...هنوز کوچکی و می شود توی آغوشم جایت دهم...روی پاهایم می نشانمت...روبروی خودم...خوب تماشایت می کنم...سیر نمی شوم...نمی دانم چه لذتی دارد نگاه کردن به این تکه ای از خودم! می گویمت:_ ببین مامان ، این قلب منه...دستت را میگیرم...می گذارم روی سینه ام..._این قلب به عشقِ تو می تپه! می بوسمت و می بوسمت و می بوسمت... راضی می شوی...این را چشمهایت می گویند! راستی...حالا می فهمم رازِ چشم فرزند و دل مادر را... نوبت من است..تا خودم را کمی لوس کنم. _مبین جونم..منو دوس داری؟ دستانت را دور گردنم حلقه می کنی..درست مثل همیشه هایی که بی هوا مهربانی...




