صدای بوسه ی فرشته..
این روزها صدای بوسه ی فرشته ها خانه مان را پر کرده.... و تو زیباترینشان هستی... مبینم...نمیدانم دلتنگی برای پدرت بود....یا کلام همیشگی من برای بوسیدن عکس دونفره تو ودایی روی یخچال...نمیدانم...رسم مهربانی ات بود...که گاه و بیگاه وقت شیر....یا نگاه کودکانه ات که همه چیز را خوب در خاطرش ثبت میکند....نمیدانم یاد گرفتی یا میدانستی... هر چه بود.... این روزهایمان را عوض میکند....خوش! میبوسی.... صدا دار ....قبلا هم میبوسیدی...اما به سبک کودکانه ات....گاه و بیگاه.... اما...این روزها میل خودت است و صدایی که از لبهای صورتی ات بیرون می اید... اولین بار عکس دامادی پدر را...البوم سبز را در کتابخانه پیدا کردی و به عکس پدر که رسی...



