دکتر سلام!
هوالمبین... من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم لاحول و لاقوه الا بالله عزیز فهمیده ی من...ماشاالله اینقدر دکترت رو دوست داری...که وقتی به آسانسورِ ساختمون میرسیم...از خوشحالیت همش میگی من من...دکمه ی ٢ رو میزنی و تا پامون رو توی مطب میذاریم با ذوق میگی...بیم تو...دوتور...یلام...دور دورو...یلام...بیم باده؟؟ و تمام ترجمه ی این مکالمات تو یعنی...بریم تو به دکتر سلام کنم...قورقورو(ساعت اتاق دکتر) سلام کنم...بریم باشه؟؟ این اشتیاقت جالبه...این انتظاری که میکشی...... وای...امان از روزی که تو اینقــــــــــــــدر بی حال باشی که زمان و مکان برا...
نویسنده :
مامان هدي
1:39






