مهربانی به رنگ آلبالو!
همیشه... آلبالو برایم یک طعم خاص داشت... از وقتی نوبرش می امد توی بازار تا وقتی که ... خانه مان پر از آلبالو میشد...چقدر دوست داشتم...مادرم...یک عالم میخرید....میشست و چوب هایش را جدا میکرد...و هسته گیری...من و خواهرهایم این وسط گاهی کمکی...و یه دل سیر ناخونک و ...ذوق مربایش! مربای دست مادرم ...طعمش با تمام مرباهای دنیا فرق دارد....اصلا قابل مقایسه نیست!!! امسال... خانه ی عشقمان..آلبالویی شد....قرمز شد...عاشقانه تر شد... و مبین...همان کودکی دیروز من! یک دل سیر ناخونک زد...دنیا را آلبالویی رنگ کرد...کیف کرد...بازی کرد...هسته هایش را هم خورد! بوی شیرینی مربای مادرم...مادرم...مادرم...عزیزتری...





