قربونت برم که...
پسر کوچولوی من

قربونت برم که نگاهت مهربونه...
قربونت برم من که در هر شرایطی سعی میکنی لبخند بزنی
قربونت برم که وقتی صدات میکنم:مبینم...نفسم...پسرم...دردونه...یه دونه...نازدونه...گلم...
جواب مامان رو میدی و میگی هه
دیروز هم با مامانی زهرا مثل هر روز تلفنی صحبت کردی و مامانی صدات کرد و جواب دادی: هه
قربونت برم که وقتی صدای خاله هارو که هر روز بهت زنگ میزنن میشنوی ذوق میکنیی؛ اول منو نگاه میکنی بعد اطرافو ...بعد گوشی رو...

قربونت برم که پسر بابا هستی و حسابی با بابای مهربونت که خیلی برات وقت میذاره بازی میکنی و اصلا نق نمیزنی
قربونت برم که لثه هات حسابی میخاره و فقط بابایی میتونه تو رو اروم کنه....
قربونت برم که برات بهترین صندلی ماشین رو خریدیم ولی ذوق میکنی و مرد میشی وقتی با بابایی پشت فرمون میشینی ساکت و جدی...

قربونت برم که دیروز برای اولین بار خودت تو تخت و پارکت بعد از یه اواز طولانی خسته شدی خوابیدی..
قربونت برم که وقتی رو شکمتی میخوای تلاش کنی سینه خیز بری ولی مثل ساعت میچرخی
قربونت برم که از بعد از 4ماهگی خواب میبینی...اولین بارقهقه میزدی تو خواب.
قربونت برم که خیلی نگاهم میکنی...میخوام چشمای نازت رو بخورم
قربونت برم که تو حموم ساکتی نه لبخندی نه اخمی...

قربونت برم که وقتی ما غذا میخوریم اینقدر نگاهمون میکنی از گلومون پایین نمیره
قربونت برم که بستنی و شلیل رو مزه مزه کردی و ذوق کردی
قربونت برم که استخون کبابی مرغ رو یه جوری میخوری انگار داری بهترین رو میخوری
قربونت برم که اقایی
قربونت برم که حس خوبی بهم میدی
قربونت برم بهت افتخار میکنم پسر قوی من

تمام دعاهایمان در لبخند تو خلاصه شده...سالم و شاد باشی دردونه ی ما



قربونت برم که...
