دَدٍه...داخ!
یا عالِم...
کتاب علوم کوچک ما؛
دوستت داریم عاشقانه...
راستی...مامان فدات بشه جونِ دلم
از هشت ماهگی خوب معنی داغ و گرم رو می فهمیدی پسر...نشان به ان نشان که هیچ وقت به سیب زمینی و پوره و سوپی که مقابلت میگذاشتم دست نزدی تا من بگویم دیگه داغ نیست بخور عزیزم...خاله سمیه هم شاهده!
بخار هم برایت معنای داغ رو میداد و میگفتی دااااا....و آتش که منبع داغی هست برات و به محض دیدنش هوف هوف میکنی...
این روزها در کنار داغ که تو داخ ادا میکنی و گاهی همان دااا ،مفهوم سرد رو خوب درک کردی...
هر بار دوش عافیت میگیری من حوله پیچت مبکنم و پشت هم میگویم سرده سرده....و تو یاد گرفتی...همزمان با من میگویی دَدٍه دَدٍه
کمپرس ابِ سرد زانوی بابا دلیلی شد تا خوب و کامل مفهوم سرد رو درک کنی...
و ما تست میکنیم...
عجب عشقی میکنیم...گویی آزمون دکترای کودکی توست...پدر و مادریم دیگر!
یخ و چای..و تو درست و بجا داخ و دَدٍه رو استفاده میکنی...
دستگاه بخور...بخور سرد...دستت را نزدیک بخار می اوری و میگویی دَدٍه
بخور گرم...باز هم با دستت تشخیص میدهی...دااااا
و هربار پاهایت را بشورم...اگر سردت باشد میگویی دَدٍه
قدم زدن شبانه و سرد شدن دستهایت....و دَدٍه گفتن تو ...
اینها جای شکر دارد...ماشاالله دارد...اینکه هر روز درکت فهمت اموخته هایت بیشتر و بهتر میشود...تو این روزها کتاب علوم ما شدی...دوستت دارم



دَدٍه...داخ!
