مبين مبين ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

پسرم شکوفه بهاری، دخترم شکوفه ی صورتی

جشن

دلتنگ...

1390/7/29 23:41
نویسنده : مامان هدي
635 بازدید
اشتراک گذاری

بخند دلبندم

دلم تنگ شده...

هر روز من و تو....تمام روز با هم...مونسم شدی...همدم شدی...و من چقدر خوشحالم

هر روز منو  با شیرین کاریهات به اوج میبری...و روز به روز شیرین تر میشی

الان دیگه منو حس میکنی ؛ میدونم...حس میکنم!

اگه خواب باشی و از کنارت بلند بشم به ساعت نکشیده بیدار میشی...اگه تو اتاق باشی و منو ببینی و صدامو بشنوی..مشتاق اغوشم میشی...

....و من پر میشم از احساس...حسی زیبا و توصیف نشدنی

این خواستن هات منو دیوونه میکنه...!

دلبند لطیفم..

کاش میتونستم این لذت ها رو با خانواده ام شریک باشم...کاش بالندگی های تو رو نه فقط با عکس و اینترنت و تلفن..؛ بلکه با حضورشون شریک بودم...چقدر خوب میشد.

تو داری روز به روز بزرگتر و دلنشین تر  میشی...فدای خنده هات..و من همچنان دلتنگ حضور خانواده ام

خدا میدونه چقدر اونها میخوانت...اقاجون که هنوز از دیدنت سیر نشده...مامانی زهرا دیگه قربون صدقه من نمیره...اگرم بره بعد از تو ؛ واین برای من لذت بخشه

شدی احساس خاله ندا...این رو خودش گفت...و کاملا معلومه,

خاله کوثر هر روز...روزی چندتا پیامک که مخاطبشون تویی..! اخرش به تو میگه به مامانت سلام برسون!

دایی منتظر بازی با تو!! وهر بار عکسهات رو میبینه فکر میکنه یه اندازه همبازی بودنش بزرگ شدی!

وقتی به مامانم از دلتنگیهام میگم از اینکه دوست داشتم مثل بقیه پسرم رو بغل کنم و چند روز یکبار بیام خونتون واز کارهای جدیدش بگم و از ذوق شما قند تو دلم اب بشه...جوابش برام دلگرمیه و بس..!!!

میگه خداروشکر کن و صبر داشته باش...به شرایط بدتر از خودت فکر کن...من هستم.!!!..به اونهایی فکر کن که از این نعمت محرومن...خداروشکر کن و صبر داشته باش..از بودن با پسر سالم و نازت لذت ببر...وتلاش کن برای گرم موندن همیشگی خونه و خانواده ات...!

به روی چشم مادر...با اینکه سخته...به روی چشم...

با اینکه هر بار مبین مریض میشه...نیاز به حضورت پررنگ تر میشه...با اینکه بعضی وقتا درمونده دوساعت خواب میشم با اینکه به کارام نمیرسم...بااینکه اگه بودی دانشگاه رو ....ولی چشم

همینکه هستی...همینکه هرروز صدای گرمت رو میشنوم و همینکه مبین رو دارم شکر

مبین حالا باور کن....همه کسمی همه کس!!!

باهات زندگی میکنم...عشق میکنم...نفس میکشم نفسم

من و بابا میپرستیمت عاشقانه....معنای زندگی ما

 

بخشنده ی مهربان...شکر بابت همه چیز

 

خدایا شکر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

farid
29 مهر 90 22:45
eii janghorboone in joooje beram man shabii in joooje zardas




به قول خاله ندا جوجه طلایی....مرسی
مامان رانيا
30 مهر 90 13:03

رومانتيكي خواهر
اين مبين خاله مثل جنتل منا نشسته بوسسس


ممنون شبنم جونم لطف داری
رانیای خوشگل رو ببوس
مامانی زهرا
30 مهر 90 13:48
دخترگلم من میدونم صبوری و همین اینجا به من ارامش خیال میده و اینکه مبین قشنگم پیش مامانشه و از تنهایی درت اورده و شوهر مهربانت که سعی میکنه جای خالی مارو برات پرکنه خدا رو شکر دوستت دارم دختر خانمم


مامانی دوستت دارم.....
خاله ندا
30 مهر 90 13:52
خواهر خوبم ما از اینکه مبین اینهمه تو رو از تنهایی دراورده خوشحالیم وهمین که شیرین کاریاشو از زبون تو میشنویم در این شرایط برامون یه دنیا می ارزه خیلی دوست دارم ودلتنگتم.خیلی قشنگ نوشتی
احساس خاله رو ببوس


ممنون ندای عزیزم
ایشالا خوشبخت بشی خاله مهربون
شادي
30 مهر 90 15:40
هدي جون خدا نگهدار مبين گلت و عززيزانت باشه.


ممنون شادی عزیز ایشالا نگهدار همه فرشته ها و همه عزیزا...آمین
خاله کوثری...
30 مهر 90 23:43
الهی..فدای شکل ماهت بره,خاله...قربونت برم من روز ب روز داری بزرگ میشی و خاله اینجا از دوری {مپینش}داره غصه میخور...آجی جووون خیلی دلم براتون تنگ شده...خواهرزاده ی پااااامسه رو ببوس.بووس...


فدای دلت مهربونم
مپین مال خودت بیا ببرش
مامي گل
3 آبان 90 13:21
وااااي خدا چقدر اين پسمله نمكيه وااااي چه مامان خوش ذوقي داره


ممنون خاله جون....ببوس باران عزیز رو