دلتنگ...

دلم تنگ شده...
هر روز من و تو....تمام روز با هم...مونسم شدی...همدم شدی...و من چقدر خوشحالم
هر روز منو با شیرین کاریهات به اوج میبری...و روز به روز شیرین تر میشی
الان دیگه منو حس میکنی ؛ میدونم...حس میکنم!
اگه خواب باشی و از کنارت بلند بشم به ساعت نکشیده بیدار میشی...اگه تو اتاق باشی و منو ببینی و صدامو بشنوی..مشتاق اغوشم میشی...
....و من پر میشم از احساس...حسی زیبا و توصیف نشدنی
این خواستن هات منو دیوونه میکنه...!
دلبند لطیفم..
کاش میتونستم این لذت ها رو با خانواده ام شریک باشم...کاش بالندگی های تو رو نه فقط با عکس و اینترنت و تلفن..؛ بلکه با حضورشون شریک بودم...چقدر خوب میشد.
تو داری روز به روز بزرگتر و دلنشین تر میشی...فدای خنده هات..و من همچنان دلتنگ حضور خانواده ام
خدا میدونه چقدر اونها میخوانت...اقاجون که هنوز از دیدنت سیر نشده...مامانی زهرا دیگه قربون صدقه من نمیره...اگرم بره بعد از تو ؛ واین برای من لذت بخشه
شدی احساس خاله ندا...این رو خودش گفت...و کاملا معلومه,
خاله کوثر هر روز...روزی چندتا پیامک که مخاطبشون تویی..! اخرش به تو میگه به مامانت سلام برسون!
دایی منتظر بازی با تو!! وهر بار عکسهات رو میبینه فکر میکنه یه اندازه همبازی بودنش بزرگ شدی!
وقتی به مامانم از دلتنگیهام میگم از اینکه دوست داشتم مثل بقیه پسرم رو بغل کنم و چند روز یکبار بیام خونتون واز کارهای جدیدش بگم و از ذوق شما قند تو دلم اب بشه...جوابش برام دلگرمیه و بس..!!!
میگه خداروشکر کن و صبر داشته باش...به شرایط بدتر از خودت فکر کن...من هستم.!!!..به اونهایی فکر کن که از این نعمت محرومن...خداروشکر کن و صبر داشته باش..از بودن با پسر سالم و نازت لذت ببر...وتلاش کن برای گرم موندن همیشگی خونه و خانواده ات...!
به روی چشم مادر...با اینکه سخته...به روی چشم...
با اینکه هر بار مبین مریض میشه...نیاز به حضورت پررنگ تر میشه...با اینکه بعضی وقتا درمونده دوساعت خواب میشم با اینکه به کارام نمیرسم...بااینکه اگه بودی دانشگاه رو ....ولی چشم
همینکه هستی...همینکه هرروز صدای گرمت رو میشنوم و همینکه مبین رو دارم شکر
مبین حالا باور کن....همه کسمی همه کس!!!
باهات زندگی میکنم...عشق میکنم...نفس میکشم نفسم
من و بابا میپرستیمت عاشقانه....معنای زندگی ما
بخشنده ی مهربان...شکر بابت همه چیز




دلتنگ...
