مبين مبين ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره

پسرم شکوفه بهاری، دخترم شکوفه ی صورتی

جشن

نرم تر از ابریشم...به سراغت آمدیم!

1391/6/1 17:23
نویسنده : مامان هدي
799 بازدید
اشتراک گذاری

سهراب؛ ســــــلام

به سراغت آمدیم....

با پسرم؛ همان که

سرشتش پاک تر از پاک چو آب!

وجودش سبز تر از سبز چون بهار!

روحش نرم تر از  ابریشم است!

و چه زیبا به خانـــــــــــه ات....به شیشه ی تنهایی ات....نگاه میکرد....متفکر.

گفتمش....پسر...این سهراب است...

حرفهایش عجیب به دل مینشیند.....دقیق نگاه میکند...

و چه زیبا میگوید:

زندگي رسم خوشايندي است . …

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ،

پرشي دارد اندازه عشق.

 و تو برای ما همان عشقی نفسم !

مشهد اردهال.....کربلای ایران

بیاد دوستان بودیم!

شکر مهربان

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

سمیرا مامان آنیتا
1 شهریور 91 12:12
ای جان این پسر چه فرهنگیه شک ندارم شاعری ، نقاشی ، عکاسی .. کلا هنرمندی میشه واسه خودش ..
فکر کن یه روز صفحه روزنامه رو باز میکنم و عکس این هنرمند بزرگ رو توش میبینم امیدوارم اون موقع بشناسمش که همون مبین طلایی خودمونه دیگه


سمیرا
ولی واقعا کاش چندسال دیگه هم از حال و روز هم خبر داشتیم.....تلفن واجب شدی هااااااا
ممنون برای همه ی لطفی که داری مهربون
زهرا مامان شنتیا
1 شهریور 91 12:25
هفته نامه هات رو خوندم و لذت بردم هدی جونم امیدوارم همه هفته هاتون به شیرینی قند و نبات بگذره مبین جیگرو ببوس

راستی ممنون از رمز دوست خوبم


خواهش زهرا جان......هفته های شما هم خوش
صدف
1 شهریور 91 12:43
اين وجودي كه در نور ادراك ، مثل يك خواب رعنا نشسته
روي پلك تماشا ، واژه هايي تر و تازه مي پاشه.

الهی قربونت برم که انقدر دوست دارم


ممنون صدف عزیزمممم خیلی برام عزیز و قابل احترامی
و اراد....خدا تا دنیا دنیاست نگهدارش باشه
خاله کوثری...
2 شهریور 91 12:27
اخه چه عکسای قشنگی..................
ایشاال...همیشه هر جا که هستی خوش باشی ...


مرسی خاله........کاش برگردید....کاش!
سوسن(مامان پرنسس باران)
2 شهریور 91 20:59
مبین

شما بی نظیری خاله جون...شک ندارم...

قربونت برم من که اونجوری با احساس نشستی...

هدی نمیدونم چرا چشمام پر اشک شد ...ببوس نفس بهاری رو...


من میدونم سوسن برای روح لطیفت...ببوس باران بهاری رو
مونایی
3 شهریور 91 14:13
مبین خوبم ؛

چه خوب که اینجا رفتی .
و حتما" که میزبان لطیف ات ، خوشحال ست از حضور کوچک مهمانی چون تو !
بهتر از برگ درخت .


ممنون...خیلی خوب بود....جاتون خالی!
افسان
3 شهریور 91 14:52
ای جوونم عزیزم...
عاشق روح پام و با احساستم مبین..
ادم فکر میکنه چه تعلق خاطری داشته به سهراب که اینطور متفکر داره نگاش میکنه...عزیزمی...

هفته نامتم خوندم هدی جون...
ایشالا همیشه شاد و سرحال در کنار خونواده...


ممنون.......افسان جان ببوس امیرعلی عزیزم رو
ساناز
4 شهریور 91 1:34
همیشه به سفر دوستم..

قربون نگاه کنجکاوت برم خاله...خوش گذشت؟


خیلی..............جای شماسبز!
بانو
4 شهریور 91 8:33
ديروز خونه يكي از آشناها بوديم براي ختم ياسين... باور كن به هر مبين كه ميرسيديم واسه گل پسرت ناخداگاه دعا ميكردم ... خدا برات سالم نگهش داره و مايه سربلنديت باشه...


ای جانم....
ممنون برای این همه مهربونی....
بانو جان....تمام دعاهای خوبت درحق کیان عزیزت
راستی منتظرم اپ کنی....با عکس!
سپید مامان علی
4 شهریور 91 12:08
فدای این پسر متفکر بشم....خیلی دوست داشتنی هستی مبین عزیزم


ممنون سپیده جان....ببوس علی پهلووون رو
صوفی مامان رادمهر
4 شهریور 91 16:23
عزیز دلم... نرم و نازکم... پسر بهاری... گندم طلایی... همیشه شاد و سلامت باشی... تو خود خود عشقی


ممنون از این همه مهربونیییییییییییی
مامی یاسین و یسنا
7 شهریور 91 0:42
الهی چه متفکرانه نگاه میکنه انگار سالهاست میشناستش همیشه به سفر خاموم خوشیهاتون پایدار


ممنون.....واقعا....انگار بار دومش بود
مامان آراز
11 شهریور 91 0:34
آخی-ناااااااازی

یعنی میفهمی کجا و چرا رفتی؟
قربون هوشت پسر


واقعا نمیدونم ولی از اینا هرچی بگی بعید نیست
مامی گل
12 شهریور 91 13:33
قربونت برم منننننننننننننننننننننننننننن

اینقدر با احساسات من بازی نکنین


دوست احساساتی من...