بابای من...
پدر...
بابا...
چون کوه استوار...پشت گرمی من...دستهای مهربان مردانه...اغوشی محکم...ارامش و اطمینانم...
بابا؛ عاشقت هستم....
میدانی...چقدر وجود مردانه ات را دوست دارم
اولین مرد زندگی ام...که تمام مردانگی را در تو میدیدم...و هنوز که هنوز است...تو کاملترینی برایم...
بابا؛ خودت ما را وابسته کردی...خودت...مهربانی...انعطاف پذیری...پدربودن...تا چه حد؟!
میدیدم همیشه...میشنیدم همه جا....حرف پدر که میشد..هر کس چیزی میگفت...اما برای من هیچکس قابل مقایسه با تو نبود!
تو همه چیز را در حق ما تمام کردی...همه چیز را...
بابای صبور و ارامم...تا همیشه...تا هستی...من ارامم...من محکمم....من تشنه ی حرفهای همیشه خوبت هستم...من دلگرمم...من افتخار میکنمت...من دوستت دارم...
یاد حرفی که هفته ی پیش زدی افتادم...حرفهای پدر و دختری...و من چقدر با این جمله ات عاشق شدم....عشق به بودن...به زندگی....به تو....
گفتی....دلم برات تنگ شده ؛ برای تو دخترم...میخوام سفت بغلت کنم و عمیق نفس بکشم...
و مبینم...میوه ی عمرم...

این متن را شما برایش نوشتید...روی جعبه ی شیرینی...از دلتان بود....درست دو هفته قبل از امدنش....حالم خوش شد...و هر بار دلتنگت میشوم...میخوانمش...
چقدر برایم لذت بخش است...عشق شما به مبین....همینکه میگویید نوه ی دختری یک چیز دیگر است...
چقدر شگفت زده شدند از شباهت مبین به شما....شباهت های ریز که عاشقشان هستم...
چقدر خوشحالیتان از پسر بودن مبین را دوست دارم...که داداش کوچولوی شیرینم...برادرانه...رابطه ای عاطفی با مبین برقرار کرد....
چقدر افتخار میکنم...از اینکه شما...اقا جون مبین هستید...میدانم...چون شهاب...پدرانه حمایتش میکنید...مراقبش هستید...دعایش میکنید...
عمرت هزار سال بابا...
عمرت با عزت و سلامتی بابا...
عمرت پر از ارامش و خوشبختی بابا...
عمرت پر از لحظه های خوبه موفقیت بچه هایت که ارزوی همیشگی ات هست
و من محتاج دعای پدرانه ی تو هستم...محتاج....تا همیشه....
دوستت دارم دخترت



بابای من...
