مبين مبين ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

پسرم شکوفه بهاری، دخترم شکوفه ی صورتی

جشن

بابای من...

1391/3/11 18:52
نویسنده : مامان هدي
1,225 بازدید
اشتراک گذاری

پدر...

بابا...

چون کوه استوار...پشت گرمی من...دستهای مهربان مردانه...اغوشی محکم...ارامش و اطمینانم...

بابا؛ عاشقت هستم....

میدانی...چقدر وجود مردانه ات را دوست دارم

اولین مرد زندگی ام...که تمام مردانگی را در تو میدیدم...و هنوز که هنوز است...تو کاملترینی برایم...

بابا؛ خودت ما را وابسته کردی...خودت...مهربانی...انعطاف پذیری...پدربودن...تا چه حد؟!

میدیدم همیشه...میشنیدم همه جا....حرف پدر که میشد..هر کس چیزی میگفت...اما برای من هیچکس قابل مقایسه با تو نبود!

تو همه چیز را در حق ما تمام کردی...همه چیز را...

بابای صبور و ارامم...تا همیشه...تا هستی...من ارامم...من محکمم....من تشنه ی  حرفهای همیشه خوبت هستم...من دلگرمم...من افتخار میکنمت...من دوستت دارم...

یاد حرفی که هفته ی پیش زدی افتادم...حرفهای پدر و دختری...و من چقدر با این جمله ات عاشق شدم....عشق به بودن...به زندگی....به تو....

گفتی....دلم برات تنگ شده ؛ برای تو دخترم...میخوام سفت بغلت کنم و  عمیق نفس بکشم...

 و مبینم...میوه ی عمرم...

 

این متن را شما برایش نوشتید...روی جعبه ی شیرینی...از دلتان بود....درست دو هفته قبل از امدنش....حالم خوش شد...و هر بار دلتنگت میشوم...میخوانمش...

چقدر برایم لذت بخش است...عشق شما به مبین....همینکه میگویید نوه ی دختری یک چیز دیگر است...

چقدر شگفت زده شدند از شباهت مبین به شما....شباهت های ریز که عاشقشان هستم...

چقدر خوشحالیتان از پسر بودن مبین را دوست دارم...که داداش کوچولوی شیرینم...برادرانه...رابطه ای عاطفی با مبین برقرار کرد....

چقدر افتخار میکنم...از اینکه شما...اقا جون مبین هستید...میدانم...چون شهاب...پدرانه حمایتش میکنید...مراقبش هستید...دعایش میکنید...

عمرت هزار سال بابا...

عمرت با عزت و سلامتی بابا...

عمرت پر از ارامش و خوشبختی بابا...

عمرت پر از لحظه های خوبه موفقیت بچه هایت که ارزوی همیشگی ات هست

و من محتاج دعای پدرانه ی تو هستم...محتاج....تا همیشه....

دوستت دارم دخترت

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

ساناز
12 خرداد 91 14:50
خدای بزرگ نگهدار پدر مهربونت باشه

قدرشونو بدون هدی خیلی زود دیر میشه


ممنون..........ایشالا بتونم.....ادای دین کنم
سمیرا مامان آنیتا
13 خرداد 91 16:29
روزش مبارک
روز همه پدرها که مثل کوه پشت دخترهاشون هستند مبارک
چقدر خوش خطه پدرت ... لذت بردم


ممنون....اره خیلی خوش خطه.....
بهار
14 خرداد 91 11:01
سلام مامانی!تا اشک آدمو در نیاری راحت نمیشیا!!!خدا پدرتو برات نگه داره.من که محروم شدم...


اخ خدا رحمتشون کنه...............ایشالا همیشه گریه هات از سر شوق باشه
الیسا
16 خرداد 91 11:31
همیشه سبز باشد این پدر عمیق و دلش گرم به همه خوبی های عالم ...

هدی چقدر کیف کردم با کار پدر ... چقدر لذت بردم با احساس پدرانه شان ... سلام گرم مرا به ایشان برسان ...

دستان همشان بوسه باران ...


ممنون الیسا ی عزیزمممممممم
آمین برای تمام پدرهای دنیا...
صوفی مامان رادمهر
16 خرداد 91 12:32
آخی چقدررررررررر قشنگ بود هدی... سایه شون بر سرتون مستدام... خیلی لذت بردم مثل همیشه


ممنون صوفی همیشه خوبمممممممم
معصومه
16 خرداد 91 14:42
خاله خییییییییییییییییییییلی قشنگ نوشتی

خیییییییلی خوشم اومد


وای معصومه جون خیلی ماهی اومدی....ممنون عزیزمممم
شادي
17 خرداد 91 14:45
خيلي بده كه يه دختر حامي شو از دست بده.
سخته، غذابه.خيييييييييلي.

هدي ، دعا ميكنم كه ساليان سال دلت گرم باشه به
حضور پدر.
سايشون مستدام.


ان شاالله و رحمت کنه پدر مهربونت رو عزیزم
بابایی فدات...
19 خرداد 91 19:05
"هوالطیف"
1.
قلب مهربانت لطیف...
روح رقیقت لطیف...
جان پاکت لطیف...
نگاه قشنگت لطیف...
قلم دل انگیزت لطیف...
دلنوشته های بی نظیرت لطیف...
روح بابا
وقتی "قلب" الهی شدهمه چیز انسان "الهی" میشود.
وتو...
هدای من الهی شده ای...
در تمام حرفهایت خدا را حس میکنم
ودر تمام نوشته هایت رنگ او را میبینم...
مادر مبینم
سر انجام هدایت رسیدن به" نور "است
روشنایی ، تجلی نور است
وروشنی ، هاله نور...
واگر کمی درنگ کنی
"مبین" روشنی است ، روشنی دیده و جان...
قدرش را بدان ، که "یوم القدر" زندگی است
هر آیه ونشانه ای که انسان را به خدا نزدیک تر کند و تارنگین کمان الهی برساند ،
هم ارزش است وهم ارزشمند
وجود مبین ، مُبَیِّنِ این حقیقت است که
حضور پرنورش تو را به خدا نزدیک تر و با او مأنوس تر کرده.
این عشق الهی است...

2.
آینه ی عشق ،
مبینِ جان

ازبالاهای دور آمدی
وبوی فرداها رامی دهی...
تو ، مثل یک باغی ، پراز آهنگ ، آهنگ زندگی...
وبرکه ای ، پرازرنگ ، رنگین کمان کمال وبالندگی...
درچهره معصومت آینه دمیده اند
وتو را " مبین " نامیده اند...
وبرلب های قشنگت ، که مثل دوماهی قرمز درتُنگ صورتت مستانه می رقصند
طرح لبخند کشیده اند...
ازچشمانت ستاره می بارد
و از گونه هایت پونه می روید
وگـــــــل ، از چهره ات عطر می بوید...

ای مبین نـــــــــور ای روح خدا
ای نسیم عشق ای روح هدی

زندگی زیباست با تو عشق من
مــادرت پیداست باتو عشق من

کودکان از عشـق مادر آگهند
کودکان با نبض مادر همرهند

باپدر همسایه ای در مهروکیش
تا بیاموزد تورا از جـــــان خویش

عشق می ریزد ز چشمانت مبین
بوسه می بــارد ز لب هایت مبین

از لبت صدها سبد بوســـــــه چکید
زندگی از بوســـه ات خواهم چشید

مــــــــــــاه عشق ما بود اردیبهشت
چون مبین نازل شد از عـرش بهشت

یک تبسم عشق را در من فــزود
یک گـــل رز چشم هایت راسرود

چون شنیدم...از لب های تو
بوسه من غنچه لب های تو

من قسم خوردم که با چشمان تر
تا دعا گویت شوم شب تا سحـر...

باتو خواهم زیست ای گلبرگ من
باتو باتو تا ســـــــــــرود مرگ من


هیچ ندارم برای گفتن.....هیچ....فقط عاشقم تو را بابا
بهار
20 خرداد 91 10:07
الهی زنده باشید پدر هدی خانوم!!برای همه مون دعا کنید که محتاج دعاتونیم...


چشم...به بابا میگم بهار خوبم....زندگیت بهاری
صدف
20 خرداد 91 11:36
بینظیر بود هم متن خودت و هم متن پدر . پر بود از عشق .
خداوند حافظتون باشه .


ممنون عزیزم..
سمانه مامان کیمیا
12 تیر 91 15:17
خدا سایشو بالا سرت شما و مبین حفظ کنه گلم پس معلوم شد اینهمه ذوق و احساس رو از کجا اوردی


ممنون سمانه....
سایه ی همه ی پدرها....