مبين مبين ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

پسرم شکوفه بهاری، دخترم شکوفه ی صورتی

جشن

بالندگی ات پیاپی...

1391/2/10 13:48
نویسنده : مامان هدي
835 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب...

پاهایت را هزار بار بوسیدم....

اشکهایم....بند نمی امد...دست خودم نبود...شیشه ی اشکم شکسته بود...

چشمهایم...تازه فهمیدم چقدر دوستشان دارم

زبانم بند امده بود...کلمات؟! هیچ کدام نبودند جز یک کلمه شکر!

پاهایم ناتوان شده بود...

قلبم....ضربانش انقدر تند بود که نمیتوانستم درست نفس بکشم

انگار روز تولدت بود...یادت میاید...روز دیدارمان را میگویم....

اعتراف میکنم....نمیدانستم لذتش تا این حد است...

تو...

خدای من...تا چه اندازه شیرین تر خواهی شد؟!

 

ریباترین لحظه ی زندگی ام بود بعد از اولین دیدارمان....

شاید چون انتظارش را نداشتم...

شاید برای همه ی لحظه های ناب بالندگی ات همین جمله را گفته ام...

شاید چون مادرت هستم....

شاید ....

کاش میدانستی مرز خواستنم تا به کجاست مبین.

دیشب...من و پدرت داشتیم عکسهای شمال را میدیدیم...

تو مثل همیشه توی اتاق ما داشتی کنجکاوانه  بازی میکردی...

حس مادرانه ام گفت مبین!

دیدمت...خودت تنهای تنها راه رفتی...شاید چند قدم بیشتر نبود...ولی با ارده و خواسته ی خودت بود نه تشویق من!

خودت راه رفتی محکم تر از قبل...میخندیدی....من خشکم زد....به طرف ما می امدی...

افتادی زمین اما میخندیدی....انگار میدانستی مهمی اتفاق افتاده....تازه به خودم امدم....

امدم....پاهایت را بوسه باران کردم...

پاهایت خیس شد....

مبین؛ تو سرم را بوسیدی....صورتم را بالا اوردی و گفتی داااااا

نمیخواستی صورتم خیس باشد اشکهایم را با دوتا انگشت کوچکت میخواستی بگیری...

خدایا فقط شکررررررررررررررررررر فقط

خدایا......به خودت میسپارمش.....خدایا در پناه خودت....مهربانم دستهایت را باز کن...کودکم در اغوش امن تو باشد من خیالم راحت تر است....

١١ ماه و نوزده روزگی....دیگر چیزی تا راه رفتنت نمانده....سالم باشی پسرم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (8)

شادي
10 اردیبهشت 91 13:45
قدم هايت استوار ،مرد كوچك

هدي كاملا دركت ميكنم.
چه لحظه اي بوده...


ممنون عزیزم...
ام البنین
10 اردیبهشت 91 13:56
عزیزم خداوند همیشه نگهدار تمام کوچولوهای تمام مادران دنیا باشه. وقتی دلت به وجد می یاد ما رو هم دعا کن.


به روی چشم
ساناز
10 اردیبهشت 91 14:45
مبارکه عزیزم... هی دل مهربون مامانتو شاد کن خاله
شیوا
11 اردیبهشت 91 0:50
مامانش حالا حالاها شیرینیش مونده گل پسری.... شکر..........
صدف
11 اردیبهشت 91 1:47
منم بعد از خوندن این پست صورتم خیس شد ، خدا حفظت کنه شازده کوچولو ، قدم بردار و استوار باش مثل کوه
خدایا خودت همه نی نی ها رو حفظ کن ، این شازده کوچولو رو هم همیشه استوار نگه دار


تو خیلی مهربونیییییییییی.....
سپید مامان علی
11 اردیبهشت 91 14:08
مرد کوچک قدمهایت استوار...زمین زیر پایت هموار
صوفی مامان رادمهر
12 اردیبهشت 91 9:51
قدم هات استوار و همیشه به راه راست شیرینم... هزار بار مبارک باشه... حالا دیگه مامان جون باید یه جت اسکی ببنده به پاش که بتونه به تو برسه که بدو بدو نری جایی رو بترکونی


اینو راست گفتی من اماده ام.....
سمیرا مامان آنیتا
15 اردیبهشت 91 22:12
مبارکت باشه مبین قشنگم
مبارکت باشه هدی عزیزم



)