مبين مبين ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

پسرم شکوفه بهاری، دخترم شکوفه ی صورتی

جشن

5..

پنجمین دندان خوش امدی... باز هم از بالا... اذیتی پسرم..حتی وقتی شیر میخوری....فدای ناله هات مدام انگشت کوچولوی اشاره ات رو توی دهانت میکنی...و از هرچیری برای فشار دادن کمک میگیری من فدای انگشتت... بعضی وقتا با تمام وجودم دردت رو حس میکنم... باورت میشه؟؟ انگار دندون من درد میکنه...بهم فشارشون میدم....اما... درد قلبمه... یاد شعر دوران مدرسه افتادم...فکر کنم پروین گفته بود...و اون موقع درکی نداشتم ازش! دردت به جانم مادر...مبینم پنج دندانه ی من دوستت دارم...مبارکت باشد خدایا آسانش کن... ...
15 بهمن 1390

4...

  و صدف دهانت هر روز زیباتر میشود... یک مروارید دیگر؛ این بار از بالا, چه خوشبوست این صدف...اخ که عطر دهانت مستم میکند...از خود بیخود میشوم پر میکنم ریه هایم را و دمی عمیق...........کاش باز دمی نبود... میخواهم بویش را ثبت کنم...کسی میداند کجا؟؟! کاش در خاطرم بماند... ٤مرواریدت را دوست دارم...لبخندت زیباتر و زیبانر از پیش شده زیبای من و این بار در خانه ی پدری... عاشقم...بی حد و مرز خدایا به تو میسپارمش ...
8 بهمن 1390

قدم...

ان کس که قلب خاکی اش را سنگفرش قدمهایت میکند... " منم "   مبارکت باشد نمیدانستم اینقدر لذت دارد.... لذته روز تولدت را برایم تداعی کرد... هرقدمی که برمیداشتی با ارامش بود...دستت را از میز جدا نمیکردی و ارام جابجا میکردی فقط به رسیدن به هدف فکر میکردی، افتادن برایت مهم نبود، و بالاخره میز را کامل دور زدی.... با هر قدمت  شکر کردم بزرگم را برای این نعمت.... الحمدلله تو قدم های کوچک برداشتی و من باهر قدم برایت ارزوهای بزرگ کردم و با هرقدمت خودم را محکم تر کردم...برای بزرگ تر شدنت...بالندگی ات پیاپی ماه دلم پسرم ؛ امیدم قدمهایت محکم...راهت درست... ماشاالله .....تو همان کوچک دیروزی... ...
5 بهمن 1390

مبارکت باشد...مبارکم باشد

و تو باز هم بزرگتر شدی پسرم فدای قد و هیکلت بشم مادر چهار دست و پا رفتنت مبارک عاشقتم....عاشق اون وقتی که نشسته بودی و ارده کردی حرکت کنی؛ دستهای بهشتیت رو روی زمین گذاشتی...دیگه ارنج  هاتو خم نکردی... زانوهاتو روی زمین حرکت دادی و شروع کردی به حرکت...صدای قلبم  رو میشنیدم... دیگه شکمت رو روی زمین نذاشتی...پسر قوی من سجده کردم همون لحظه... ماشاالله به تواناییت به بالندگیت... ناز دلکم؛ هربار که حرکتت رو تکرار میکنی و مصرانه خودت رو به هدفت میرسونی....باز هم هیجانی توصیف نشدنی سراغم میاد و من باز هم شکر میکنم افریدگارت رو... برای من شگفت اورییییی تا همیشه....تازه ای ...نو.... نمیدونی چقدر دوستت دارم....
25 دی 1390

هشت ماه...هشت بهشت

پسرکوچولوی من هشت ماه گذشت...هرماه بهشتی بود برام دلبندم, مبینم باتو در زمان گم میشمممم...برام مهم نیست...مهم بودن با توست هشت ماه عاشقی...هشت ماه صدای نفس هات...هشت ماه بوی تنت اخ که چقدر خوبه تو رو دارم زندگیمون رنگ و بوی تو رو داره... خونمون قشنگ ترین خونه ی دنیا شده اخه تو هستی...هر جای خونه ردی از تو هست... فدای خودت و وسایلت... دیگه مرد شدی...یک مرد کوچک راستی عاشق تک تک اجزای چهره اتم..فتبارک الله احسن الخالقین بالندگیت پیاپی دردونه ی بهاری من دوستت دارم تا ابد. خدایم سجده شکرم را پذیرا باش  عکس و کیک جشن ٨ماهگیت برمیگردم     ...
20 دی 1390

یا علی....

  بلند شو پسرم... مرد کوچکم...هنوز بوی بهشت میدهد دستهایت؛ بگذارشان روی شانه هایم و برخیز پدرت چون کوه پشتت ایستاده دستانت را به مادر بده دلبندم یا علی بگو و برخیز.... مبینم...جان مادر امروز بلند شدی و ایستادی...و من غرق لذت شدم... چشمهایم را دوست دارم خیلی! دوستشان دارم چون میتوانم هر لحظه بالندگیت را نظاره کنم شیرینم علی نگهدارت...بلند شو و با ایست...مردانه,محکم,باوقار... چون علی(ع) به بودنت افتخار میکنم...کوچک بزرگم دوستت دارم تا بینهایت...مادرانه... شکر خدایم برای پسرم نگهدارش باش   ...
20 دی 1390

عکس دندونی

مبینم این لبخند برای من زیباترین لبخند دنیاست چون این لبخند یعنی باز هم تکامل... بعنی بالندگی ... برای من یعنی همه چیز؛ منتظر این عکست بودم...عکسی که چهره ی زیبای تو رو قاب گرفته باشم و زیباترین لبخند رو بهم هدیه کرده باشی و دوتا دونه مروارید سفیدت رو ببینم عاشق این عکستم.... عکس دندونیت   با تو همه چیزم تکمیل است ... عاشقانه دوستت دارم پسرم به سفارش خاله کوثر مهربون...ممنون عزیزم خدایا سپاس ...
13 دی 1390

ناز دستانت...

مبین عزیزم امشب باز هم غافلگیرمون کردی...یه غافلگیری شیرین و بیادموندنی هندوانه ی شیرینت را موقع خوردن به بابایی تعارف کردی... خوشمزه ترین هندوانه ی دنیا... ما ریز شده در حرکات تو ؛ و تو کودکانه در تلاشی شیرین برای برداشتن هندوانه ی افتاده بر زمینت! و باز تکرار حرکت مهربانت... دلبندم منتظرم؛ تا با دستهای سفید و کوچیکت خوشمزه ترین طعم دنیا رو بچشم طعم ناب مهربانی...طعم دست تو! خوشحالم از داشتنت...شاکرم هزاران بار جان منی ....فدات شکرگزارم خدای مهربانیها
4 دی 1390

هفت ماهگی ات مبارک نفسم...

هفت اسمان هفت دريا هفت كهكشان هفت دنيا براي تو هفت ماهه ي كوچكم... مبينم هفت ماهگيت مبارك دنیا رامیدهم برای لبخندت ...هراسی نیست لبخند تو دنیای من است بی نظیرترینم....دوستت دارم .... مهربانم شکر؛هزار بار شکر... پسر نازم خوشحالم از اینکه هفت ماه است صدای قلبت...نفس هات...گریه هات...خنده هات مهمان خونه ی کوچک ما شده...وجودت برکت و نعمت است برای ما. بالندگیت پیاپی... ...
21 آذر 1390