مبین نفسٍ....
یا حق.... عزیزترینِ دنیای مادرانه ام... بازی جدیدی را چندماهی است اختراع کردی... و جرقه اش همان دلتنگی های همیشگی ات برای آنها که دوستشان داری بود... چقدر تو ریز بین و نکته سنجی..چقدر حواست جمع است....و ما چقدر خوش خیال!!!! اولین بار خودت گفتی....همه را....و من فقط خندیدم..عشق کردم ..بوسیدم دهان کوچک و نقلی ات را.... اینکه میدانی هرکس چه اصطلاحی را برایت بکار می برد.... و جدو و مامانی زهرا را که وقتی ازم پرسیدی...یادم نبود..و خودت گفتی.... فدای این همه دقت و مهربانی ات....من با تو چیزی کم ندارم..هیچ! میپرسی.... _مامان خاله بیدا چی میده؟؟ و بازی شروع میشود... این یعنی من یکی یکی بپرسم و تو جواب بدهی..و با هر جواب لب...



