زیر و رو...
مشغول درست کردن سوپ برای کوچولوی خونه هستم... قاشقم از دستم میافته زیر کابینت...خم که میشم...چندتا قاشق و یه عروسک تولو و چندتا بیسکوییت نیمه خورده پیدا میکنم...اخه این روزا اشپزخونه , خونه ی بازی تو شده! میام تو هال دراز میکشم...چشمم به زیر میز تلویزیون میافته...توپ چراغدار...عروسک بوقی...بازم قاشق...جغجغه!!! یه لبخند میزنم و به اون طرف میچرخم...زیر مبل...ماشین کوچولوی بنفش...چند برگ دستمال کاغذی خورده شده...هویج دیروزت! زیر تخت پارکتم چندتا توپ رنگی و یه عالمه سنگهای شومینه... بلند میشم و تصمیم میگیرم برای هزارمین بار زیره تمام زیرهای خونه رو ؛ رو کنم! میارمشون بیرون و تو بادیدن هر کدوم یه جوری ذوق میکنی انگار صدسال بود...



