خوشبختی یعنی همین!
شام اماده است.... پدر و پسر مشغول بازی توی اتاق ابی هستند... صدای قهقهه های پسرم خانه را پر کرده.... خطاب به همسرم ؛ بلند میگویم...عزیزم شام اماده است ، میخوری؟ صدای هفده ماهه ی کوچکم می اید.... نَــــــــــــــه! و صدای خنده ی پدر... من هم میخندم....خوشبختی یعنی همین! ...









